کتابنامه

 

 

 

 

نوشته‌هایی از دیگران

«بدیع حکمت» بر پیشخوان کتاب

یادداشتی در معرفی کتاب «بدیع حکمت» به قلم فرزاد سپهر

۱۴ فروردین ماه ۱۳۹۶

روزنامه همشهری (همدان)

روزنامه همشهری

در همیشۀ تاریخ/ سعید پورعظیمی

اگر دایرۀ کسب ثواب اخروی را کمی وسیع‌تر بگیریم به جرأت می‌گویم اندیشیدن به برخی کسان، ثواب دنیوی و اخروی دارد.

سعید پورعظیمی

سعید پورعظیمی

تا آنجا که از نزدیک دیده‌ام و شواهد و قرائن نشان می‌دهند حجم منتشر نشده‌هایش بیش از آن است که تاکنون به دست اهل تحقیق داده. در میان جماعتِ انبوهِ مورخان و مدعیان فهم تاریخ، که غالباً حاشیه‌هایی فراتر از متن، حول کار و بار خویش کشیده‌اند، نام‌هایی هستند که بر کنار از هیاهو، به کنجی خزیده و به کار کتابت خویش سرگرم‌اند؛ پرویز اذکایی یکی از این تک‌خال‌هاست.

ادامه مطلب

اندوه هگمتانه شهر ایران/ هوشنگ جمشیدآبادی

ترانه‌ای در مایه‌ی شور (اجرا به سبک پاپ)

هوشنگ جمشیدآبادی

هوشنگ جمشیدآبادی.

روی سینه‌ام مُخلّد شده و رقم نوشته

روی دوشم کوله‌باری حامل یه سرگذشته

با کتیبه‌های فرسوده و نقش شیر سنگی

می‌کنم برات حکایت پشت شیشه‌های رنگی

ادامه مطلب

همدان؛ این خاک دامن‌گیر/ مرتضی پرورش

خاک «همدان» دامن‌گیر است. پاتوقی‌های «عباس‌آباد» می‌دانند. از غذاخوریِ «نعلْ‌اِشکنه» که بالاتر بروی و بپیچی سمت «الوند»، خنکیِ باغ‌ها که از شیب تپه بلغزد و بنشیند روی پوستت، دیگر هوای همدان برت می‌دارد؛ مجابت می‌کند که این‌جا جای ماندن است.

مرتضی پرورش، همدان، کتابفروشی مهدی (احتمالا سال 1388). عکس از مهدی به‌خیال

مرتضی پرورش، همدان، کتابفروشی مهدی، سال ۱۳۸۸، عکس از م. به‌خیال.

کنار جاده روی سنگ‌چین‌های رودخانه بنشین. آبی به صورتت بزن. کفش‌های رفتنت را خواهی کند. پای برهنه را رها کن در غلغلِ زنجیره‌ی رود. غل و زنجیرت خواهد کرد. همدانی‌ها همه پابستِ این زنجیره‌ی بلور اند که الوند از شُرّه‌شرّه چشمه‌های کوچک و بزرگش بافته و از این سر شهر تا آن سرش انداخته. الوند به زنجیر کشیده این شهر را.

ادامه مطلب

تیشه‌ی تلخ/ قاسم امیری

«تقدیم به رجبعلی کوه‌کن که از جهان باخبر بود و جهان بی‌خبر از او»

رجبعلی برقیان در اواخر عمر.

رجبعلی برقیان در اواخر عمر، طبیعت همدان.

در این گوشه از جهان سوم و در این ناهمزمانی گاه تکنولوژی شکسته بسته و دلال در هیأت یک تراکتور نه تنها زمین که انسان وابسته به آب و خاک را از ریشه شخم می‌زند. و آواره و به دست باد می‌سپارد و فقدان حضورش و جای خالی‌اش می‌شود (جای خالی سلوچ) و این حدیث زبان به زبان و دست به دست می‌گردد و می‌شود تراژدی و یا فرهنگ تراژدی ‌چنین است که سلوچ و رجبعلی کوه‌کن یا آواره‌ی شهرها و پیاده‌‌روها می‌گردند. و یا خاکسترنشین این تراژدی. یکی با رفتار بیل و کلنگش از خِساست خاک تلخ چشمه‌ی شیرین جاری می‌سازد و آن یک با تیشه‌ی تلخی از سِماجت سنگِ خارا‌ ملاحت می‌آفریند.

ادامه مطلب


مهدی به‌خیال

09185455024
08132513614

mahdi.behkhial@yahoo.com

همدان، خیابان بوعلی،
سرپل یخچال،کوچه عبدل (شهید محمدی)،
کتاب مهدی

آمار بازدید
  • 0
  • 2
  • 53
  • 655,979